خاطرات طنز جبهه
صحبت از شهادت و جدایی بود و اینکه بعضی جنازه ها زیر آتش می مانند و یا به نحوی شهید می شوند که قابل شناسایی نیستند. هر کس از خود نشانه ای می داد تا شناسایی جنازه ممکن باشد. یکی می گفت: دست راست من این انگشتری است دیگری می گفت: من تسبیحم را دور گردنم م...
ادامه مطلب